شهیدان ایران

علیرضا خانی عاشق شهدا.
مشخصات بلاگ
شهیدان ایران

به وب‌نوشت من خوش آمدید.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات» ثبت شده است

یا زهرا

به نام خدا

این بار می خواهم درباره یکی دیگر از شهدای ایران اسلامی صحبت کنم.

شهید محمد رضا تورجی زاده.

پدرش نانوا و دنبال روزی حلال بود. در اصفهان زندگی می کردند.

او مداحی خیلی خوبی داشت و دعای کمیلش سوز عجیبی داشت.

یکی از بهترین دوستانش شهید محمد حسین هدایت و شهید سید رحمان هاشمی بود.

هر وقت که به اصفهان می آمد دلش می خواست که سریع به جبهه برگردد.

قبل از عملیات فاو، عراقی ها کارخانه نمک را بمباران شیمیایی کردند که سال ها اثرش بر جای ماند بنابراین او که در عملیات فاو شرکت کرده بود مقداری شیمیایی شد.

اهل نماز شب بود و هر وقت با خدا تنها می شد، گریه و التماس های زیادی می کرد. به نماز جماعت خیلی اهمیت می داد. در جبهه هم نماز جماعت بر گزار می کرد.

چون مداحی خوبی داشت روز های دو شنبه بچه های رزمنده و مردم را به مسجد کنار منزلشان دعوت می کرد و روضه و دعای توسل می خواندند. او نام هیئت را یا زهرا(س) گذاشت و وصیت نمود که بعد از شهادتش باز هم این مراسم بر گزار شود که تا دهه هفتاد ادامه داشت. بعد از آن فعالیت هیئت گسترش یافت و به نام محبین حضرت زهرا (س) تغییر نام یافت.

او همیشه پیرو ولایت فقیه بود.

به خاطر مغرور نشدن چند بار نفس خود را شکست.

شهید تورجی زاده به سادات خیلی احترام می گذاشت. از اسراف هم خیلی بدش می آمد.

به خانواده اش گفته بود مرا در کنار شهید سید رحمان هاشمی دفن کنید، لباس سپاه را بر تنم بپوشانید، سر بند یا زهرا (س) را بر سرم ببندید و مرا پدر و مادرم خاک کنند.

محمد رضاعاشق حضرت زهرا (س) بود و در عملیاتی که رمزش یا زهرا (س) بود به شهادت رسید.

او قبل و بعد از شهادت مردم را به راه درست هدایت می کرد.

افراد زیادی نقل کرده اتد که با توکل به این شهید مشکلاتمان حل شد ه است که شرح کاملش در کتاب یا زهرا (س) آمده است.

این کتاب با کمک گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تهیه و منتشر شده است.

پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید.

از این جا کتاب را تهیه کردم: پاتوق کتاب فردا

علی رضا خانی

عارفانه

به نام خدا

می دانید در باره چه کسی حرف می زنم. درباره شهید نیری.

شاید به خودتان بگویید که این فرد کیست؛ او کسی بود که طاقت ماندن در این دنیا را نداشت؛ این دنیا برایش تنگ شده بود. عاشق بود، عاشق خدا، امام عصر(عج)، شهادت و عاشق دعوت مردم به راه خدا.

او هر وقت در خانه غذای خوشمزه پخته می شد می گفت:کسانی هستند که به یک تکه نان نیاز مندند، اما ما....

کسی بود که در ده سالگی دنبال حرام و حلال و کسب رضایت از دیگران بود.

نماز هایش معراجی بود. در حال نماز بدنش می لرزید.

او از این که کسی دروغ بگوید خیلی بدش می آمد و یک بار به دوستانش گفت:«هر وقت کسی دروغ می گوید و غیبت می کند، بوی بد غیر فابل تحمل از دهانش در هوا پخش می شود.

کسی بود که هر فردکوچک و بزرگی به او احترام می گذاشت.اهل عمل بود، نه اهل حرف. او با ولی عصر(عج) همیشه در ارتباط بود. از غیبت خیلی  بدش می آمد. او شاگرد آیت الحق بود، آیت الله حق‌شناس.

کسی بود که به خاطر خوشنودی خدا  از نماز شب گذشت.1

من خیلی او را دوست دارم. کتاب این شهید که با کمک گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی تهیه شده، منتشر شده است.

پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را بخوانید.

از این جا کتاب را تهیه کردم: پاتوق‌کتاب‌فردا

مزار این شهید در قطعه 24 بهشت زهرا تهران، در کنار بلوار پنج، ردیف بالا تر از مزار دکتر چمران است.

......................................................................

 1- آن شب این شهید می خواست برای نماز شب وضو بگیرد اما احساس کرد این کار باعث اذیت صاحب خانه می شود. لذا قرآن را برداشت و در گوشه ای از اتاق مشغول خواندن قرآن شد. او بیداری در سحر را حفظ کرد ولی بر خلاف همیشه نماز شب نخواند! به این شهید از طرف خدا پاداش عظیم و تأثیرات عجیبی به او داده شد.

علی رضا خانی

 «بخشی از خاطرات حسن عارفی»

ما معمولاً ساعت 8 صبح خدمت امام می رسیدیم و ایشان را معاینه می کردیم و فشارشان را می گرفتیم و آن هایی که کشیک نبودند، می رفتند. آن روز کشیک من نبود. لذا کشیکم را تحویل دادام و رفتم.

به بیمارستان که رسیدم، سیستم پیچینگ به وسیلۀ گیرنده ای که در جیبم بود، به من اطلاع داد که سریع با فلان شماره تماس بگیر . من هم با ماشین، سریع خدمت امام آمده، دیدم ایشان درد قفسۀ صدری گرفتند. یعنی همان درد قلبی. درمان هایی شروع شده بود. درمان را ادامه دادیم و الحمدلله ایشان خوب شدند.

هر وقت ایشان ناراحتی پیدا می کرد، ما در جستوجی علت بودیم. بالاخره از این طرف و آن طرف فهمیدیم که ساعت 8 صبح، بعد از مرخص شدن من، یک نامه به همراه یک پولیور بافتنی به ایشان داده می شود. نامه از طرف خانمی دردمند بود، که بچه یا شوهرش شهید شده بود. در نامه نوشته شده بود:«من هر باری که این دانه ها را روی این بلوز زدم، یک صلوات فرستادم و یک دفعه امام را دعا کردم.»امام وقتی این نامه را می خوانند، تحت تأثیر عاطفی شدید قرار می گیرند و همین باعث می شود که ایشان درد قلبی بگیرند.

......................................................................

برگرفته از:یاد امام و شهدا؛ یاران ناب1  ص 67

علی رضا خانی